برگشتم خونه خیلی روز خوبی بود خبری زیاد از رویاپردازی نبود فقط و فقط درس خنده و شوخی و شادی بود کُلی مطالب درسی یاد گرفتم این دوستم گفت نگران امتحان زبان اسمبلی که ۲۲ نباش من بلدم کار کردم یادت میدم مطمئن م امتحان فردا را خوب میدم. ولی خب توی پارک کمی برای نشستن اذیت شدم ولی اینقدر سرگرم خوندن بودیم که زیاد اهمیت نمیدادم الان که رسیدم فهمیدم چه بلای سر خودم آوردم، بعد درس سلفی گرفتیم رفتم ساندویچ خوردیم.
بعدازظهر هم یک ی دو ساعت بخونم و تمرین کنم حل به امید خدا فقط باید کم فکر و خیال کنم.
منبع اصلی مطلب : تنهاترین پسر دنیا
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : درس خوندنم