داداش زنگ زده بعد از چند روز تنهایی و مریضی حالا نمیدونم چرا زندگی زده میگه کاری نداری بیام برات انجام بدهم یعنی امتحان خراب کردن اومدن خونه ، و دیدن خونه به اون وضع و این اتفاق حساس بهم ریخت نشستم یه نیم ساعت با دل یر کتاب خوندم چقدر حال داد آرومم شدم
حالا که تی وی روشن نمیشه درس خوند از اون ور هم خسته هستم امروز با یکی از بچه ها صحبت کردم گفت بیاید باهم درس بخونیم .

شاید امشب بتونم یک کم سریال ببینم بهتر
منبع اصلی مطلب : تنهاترین پسر دنیا
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : امشب چه شبی هست